عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

201

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

نيز چنين آمده است . با وجود اين ، اين مطلب دربارهء اعداد بر عكس است چه تميمىها ، حرف وسط را متحرك يعنى « عشرة » و حجازيها به سكون « عشرة » تلفظ كرده‌اند « 1 » . در اين دو لهجه ، چيزى كه اين قرائت ( أحد عشر ) را تفسير كند ، وجود ندارد مگر اين كه به اين نظر روى آوريم كه چنين قرائتى را به يكى از محيطهاى خاص حجاز نسبت دهيم كه در تلفظ آن در شدّت و تأكيد آوايى با تلفّظ قريش و همسايگان آن متفاوت است . به ديگر بيان ، اگر چه اين محيط خاص حجازى با ديگر محيطهاى حجازى ( قريش و همسايگان آن ) در ساكن كردن [ اسكان ] حرفى [ از أحد عشر ] مشتركند ولى در مكان تكيه آوايى [ محل سكون ] يا به اصطلاح علمى « نبر » اختلاف دارند . در هر حال اين قرائت ، مثالى است منحصر به فرد كه پديدهء آوايى رايج در قرائت على [ ع ] را با مشكل مواجه نمىكند و اگر كلام چنين توضيحى را نمىطلبيد ، به ذكر آن ، نيازى نبود . بعد از اين مطالب ، حق داريم از حكمت قرائت على [ ع ] ، به عنوان فردى قريشى و شهرنشين ، به اين حروف بدوى [ قرائت لهجه‌اى بدوى ] بپرسيم ؟ . . . پاسخ به اين سؤال ساده است . با وجودى كه على [ ع ] به روايت عثمانى ، منظورم قرائت قريشى است ، قرائت مىكرده و آموزش مىداده است ولى روش وى و نسل نخست آن دوره ، روشى تعليمى بوده است كه گاهى قرائتها را به زبان لهجه‌اى خود و گاهى به زبان لهجه‌اى ديگران ادا مىكردند ، چنان كه چنين چيزى را در قرائت ابن مسعود فراوان ديديم . شايد بتوان گفت ، عادتى كه در محيطهاى متمدن شبه جزيره ، رايج بوده كه فرزندانشان را در بيابانها نزد دايگانى مىسپردند تا شير نوشند ، از آن رو بوده كه علاوه بر نوشيدن شير دايگان باديه نشين ، از پستان فصاحت نيز چيزى بنوشند . به اين عادت پيامبر [ ص ] در اين كلام خود اشاره مىكند كه « من از شما عرب‌ترم يعنى در عربى از شما فصيح‌ترم . من قريشى هستم و در ميان قبيلهء بنى سعد شير خورده‌ام » « 2 » . اين عادت تا دوران بعد نيز ادامه يافت و خلفا به اين عادت ، نسبت به فرزندانشان

--> ( 1 ) عبد الصبور شاهين ، الأصوات فى قراءة ابى عمرو بن العلاء ، ( رسالهء فوق ليسانس ) ، ص 315 . ( 2 ) على بن برهان الدين الحلبى ، انسان العيون فى سيرة الامين المأمون ( السيرة الحلبية ) ، ج 1 ، ص 99 .